مرور گر شما بسیار قدیمی است و توانایی بازدید از سایت را ندارد لطفا از لینک زیر مرورگر جدید دریافت کنید
Firefox
سه شنبه,1 خرداد 1397
صفحه اصلیاخبار برق تعداد بازدید کننده: 2791
کد خبر : 1000295 09:02:00 | 1389/4/18

گفتگو با چهره ماندگار مهندسی برق ایران: پروفسور کارو لوکس

 از چهره ای ماندگار برای گفتگو دعوت کردیم که در تابستان سال 1382 و هنگامی که خانواده اش مثل هر سال برای گذراندن دوره تابستانی به اصفهان رفته بودند به دنیا آمد و در سال 1385 به عنوان چهره ماندگار مهندسی برق ایران به جامعه معرفی شد، پذیرفت تا با وجود مشغولیت کاری و مشغولیت های رسانه ای و مطبوعاتی که بعد از انتخابش به عنوان چهره ماندگار پیش آمده بود، در اتاق کوچک و شلوغی در دانشکده فنی دانشگاه تهران با او به گفتگو بنشینیم.

با تبسم همیشگی از تابستان های دوره کودکی اش گفت که همه را در اصفهان گذرانده است و از دوران مدرسه که در مدرسه ای به نام کوشش (مخصوص اقلیت های مذهبی) سپری شده است تا سال 1347 که در دانشکده فنی دانشگاه تهران - که اکنون او در مقام استاد و چهره ای ماندگار در آنجا به تدریس می پردازد -  شروع به تحصیل در دوره فوق لیسانس پیوسته مهندسی برق نموده است. جملاتش را با تبسم شروع می کند و با خنده به پایان می برد و به اندازه، مفید و عمیق صحبت می کند.

دکتر کارو لوکس پس از پایان دوره فوق لیسانس به دانشگاه برکلی کالیفرنیا در امریکا می رود و در شاخه مهندسی برق و علوم کامپیوتر در مدت کوتاهی موفق به گذراندن دوره دکترا می شود، زمینه اصلی کارش کنترل و رشته های فرعی، ارتباطات آماری و مالی است. همزمان با طی دوره دکترا یک سال را در امریکا به تدریس پرداخته و بعد به ایران بازگشته است، تا به قول خودش در وطن احساس راحتی عاطفی کند. می گوید:» با این که بیشتر تماس من با دانشجویان و همکاران و ارتباطات آکادمیک است و کمتر به میهمانی می روم ولی در موطن احساس راحتی بیشتری می کنم و با این که انگلیسی را خوب می دانم، ولی به راحتی نمی توانم با زبان انگلیسی شوخی کنم یا وقتی می خواهم درد دل کنم و یا احساسم را با کسی در میان بگذرارم به آن راحتی که می توانم به زبان مادری ام یعنی ارمنی یا فارسی بیان کنم به انگلیسی نمی توانم . یک جاهایی هست که انسان با چیزهایی که در کوچکی با آن مانوس بوده راحت تر است.« شاید به همین دلیل است که به اصفهان علاقمند است و وقتی بحث مسابقه فوتبال پیش می آید دوست دارد تیم اصفهان برنده شود.

استاد در سال 1355 در امریکا ازدواج کرده است و حاصل این ازدواج یک پسر 22 ساله است که بر خلاف پدر که همیشه به زحمت نمره قبولی را در درس هنر کسب می کرده، استعداد هنری دارد، اهل هنر است،به نقاشی علاقمند است و از طریق هنرستان وارد دانشگاه شده است و الان دوره لیسانس معماری را می گذراند تا به قول استاد تخصص های اعضای خانواده متنوع باشد چون همسر استاد دارای تخصص جامعه شناسی و مردم شناسی است و کارهای علمی مشترک زیادی با استاد  داشته اند و درس جدیدی به نام »سیستم های شناختی و رفتاری« که پروفسور به تدریس آن می پردازد نتیجه یکی از این کارها است.

چهره ماندگار مهندسی برق که بیشتر وقت خود را به کار تخصصی اش اختصاص داده است، به مطالعه کتاب ها و نظریه ها در مباحث دیگر هم علاقمند است؛ فلسفه، سیاست و علوم اجتماعی و اخبار روز از جمله این موضوعات است اگر چه درگیری مستقیمی در این زمینه ها وجود نداشته است. بیشتر اوقاتش را به تدریس و تعامل با دانشجویان می گذراند و دانشجویان را دوست دارد همانطور که آنها او را دوست دارند و حتی روزهای تعطیل را هم بیشتر در دانشگاه است، البته به باغبانی علاقمند است چون اعتقاد دارد یک کار بدنی نتیجه بخش است و مثل کوهنوردی نیست که پس از بالا رفتن باید دوباره پایین بیایی، البته از دوسال پیش نتوانسته است روزهای پایانی هفته را به باغبانی در باغچه مورد علاقه اش بپردازد.

شاید اگر ادامه گفتگو را با پاسخ های استاد به سوالات ما دنبال کنید، لذت بخش تر باشد.

 

چرا زمینه کنترل را انتخاب کردید؟

در آن زمان کنترل رشته جدیدی بود و امروز رویکرد سیستمی معادل رویکرد علمی است اما آن روزها رویکرد سیستمی یک رویکرد جدیدی بود و در خیلی از رشته ها از جمله علوم انسانی هنوز پذیرفته شده نبود. ولی من به این دلیل آن را انتخاب نکردم که جدید بود. من به کنترل علاقمند بودم، چون علم کنترل، علم تصمیم گیری است و علم تصمیم گیری برای من جالب بود هم علم کنترل به عنوان علم تصمیم گیری و هم روش های سیستمی و محتوای ریاضی همه جالب بودند. بقیه گرایش های مهندسی برق جنبه حوزه ای دارند که حوزه ای از کاربرد را پوشش می دهند ولی مهندسی کنترل یک متدلوژی استفاده را پوشش می دهد، بنابر این مهندسی کنترل یک متدلوژی است تا حوزه کاربرد از این نظر هم برای من جالب تربودچون یک متدلوژی مورد علاقه من بودو در حوزه های مختلف کاربردی می توانستم آن را به کار ببرم. مهندسان کنترل کارشان همین است که علم خود را در حوزه های مختلف به کار می برند و حسن این رشته تجمیعی بودن دانسته ها است یعنی هر حوزه جدید که به کار می برید معلومات حوزه هم پیدا می کنید.

 

به تدریس چه درس‌هایی علاقمند هستید؟

در همه عمر تدریسم غیر از چند سال اخیر خیلی کم درس تکراری داشته ام عمر حرفه ای من سی سال تدریس است که در این مدت بیش از چهل عنوان را تدریس نمودم و در این اواخر به زمینه های تخصصی رسیده ام که نمی توانم مثل گذشته درس جدید تدریس کنم چون ترجیح می دهم درس هایی تدریس کنم که آنجا تحقیق فعال تر و عمیق تری دارم. یک در س که خودم بانی آن بوده ام به نام »حسابگری زیستی« و الهام گرفتن از سیستم های زیستی در توسعه سیستم های مهندسی و هوش مصنوعی است این که روش های محاسباتی در سیستم های زیستی چگونه می تواند موثر باشد، اگر چه این درس را زمانی که شروع کردم یک درس من درآوردی بود ولی الان یک درس کلاسیک است که در دنیا شناخته شده است و نصف مطالبی که در این درس وجود دارد در سال های شروع به تدریس من وجود نداشته و در این چند ساله بوجود آمده است. علاوه بر آن در س »سیستم های فازی« را زیاد تکرار کرده ام چون در آن زمینه هم زیاد تحقیق می کنم . در سی به نام »سیستم های اجتماعی شناختی و رفتاری«، درس جدید دیگری به نام »مباحث پیشرفته در طراحی« ، »مباحث پیشرفته در سیستم های تصمیم« و»شبکه های عصبی مصنوعی« درس هایی بوده است که در ده سال اخیر تکرار کرده ام.

هوش مصنوعی در ایران با هوش مصنوعی جدید شروع شد البته آقایان دکتر بدیع، دکتر انواری، دکتر پرهامی و دیگران به صورت مقطعی در گذشته کارهایی انجام داده بودند ولی موج جدید هوش مصنوعی برگرفته از هوش عاطفی وقتی آخر دهه هشتاد در دنیا شروع شد من جزو کسانی بودم که در ایران این کار را شروع کردم و از آن زمان تا کنون در این زمینه فعال بوده ام ولی علاقه ویژه  من به عواطف و مدل سازی عواطف در سیستم های هوشمند است. به خصوص در سیستم های هوشمند مصنوعی و استفاده از عواطف در تصمیم گیری( تصمیم گیری عاطفی) که بحث کاملا جدیدی است. بحث عواطف به تازگی در دنیا مورد توجه قرار گرفته است و در سیستم های مصنوعی، در مهندسی، در علوم کامپیوتر، در مدیریت، در سیستم های طبیعی ، روانشناسی و انسان شناسی به عواطف اهمیت می دهند.

بررسی عواطف در سیستم های مصنوعی بیشتر به بیان عواطف یا بازشناسی عواطف متوجه است تا استفاده از عواطف در تصمیم گیری . گروه کمتری هستند که استفاده از عواطف در تصمیم گیری را موضوع کارشان قرار داده ند و من به ویژه در سیستم های کنترل سعی می کنم از یک مدل سازی عصبی که خودمان توسعه دادیم استفاده کنم . در موارد متعدد و متنوع صنعتی سعی کرده ام این مدل کنترل را پیاده سازی کنم و نتیجه خیلی رضایت بخش بوده است.

 

تالیفات شما بیشتر به چه موضوعاتی اختصاص دارد؟

اگر منظورتان کتاب است، اصولا کتاب نوشتن را جزو حیطه کاری ام نمی بینم چون کتاب کاغذی دارد از اهمیت می افتد البته دلیل دیگرش هم این است که در ایران وضعیت کتاب نوشتن خیلی بد است، کتاب های ترجمه به مراتب بهتر از کتاب هایی است که ادعای تالیف دارند. استعداد من هم در زمینه نوشتن نتیجه تحقیق و در قسمت فوری تر انتشارات یعنی مجلات علمی بوده است تا کتاب نویسی.

ارتقاء من از دانشیاری به استادی به زمانی برخورد کرد که بین علوم انسانی و علوم سخت یعنی مهندسی و فیزیک یک جور اختلاف بر سر اهمیت نسبی مقاله نوشتن و کتاب نوشتن پیش آمده بود و چون درست قبل از ارتقاء من مسئله ارتقاء یک نفر از علوم انسانی پیش آمده بود و به دلیل نداشتن مقاله جلو آن گرفته شده بود، آنها هم جلوی ارتقاء مرا گرفتند چون من کتاب نداشتم و این اتفاق باعث شد نه تنها از انتشار کتابی که در دست انتشار داشتم صرف نظر کنم بلکه به کلی از انتشار کتاب منصرف شوم.

 

چرا به عنوان چهره ماندگار انتخاب شدید؟

این را باید از انتخاب کنندگان بپرسید لابد نظرشان را تامین کرده ام. انسان موجودی فانی است و نتیجه عمل است که می تواند ماندگار شود. نتیجه عمل می تواند حاوی اثر بیشتر یا کمتر باشد. انسان دوست دارد در زندگیش مؤثرتر باشد، این موضوع در زندگی من مهم بوده است و یکی از دلایلی که من ایران را ترجیح دادم این است که دوست دارم جایی باشم که فعال تر و تاثیر گذار تر باشم و من این را آگاهانه انتخاب کردم ولی نمی دانم چرا گاهی این سوال مطرح می شود که اگر کسی می ماند باید ماندنش را توجیه کند و اگر مهاجرت می کند باید علت آنرا توضیح دهد و گاهی اوقات آدمها برای خودشان هم توجیه و تفسیرهای ایراد دار روانی می آورند به عنوان مثال کسی که مانده است مشکلات رفتن را و کسی که رفته است مشکلات ماندن را بزرگ جلوه می دهد و این وضعیت خوبی نیست که انسان بخواهد وضعیت را مرتب دگرگون جلوه بدهد برای اینکه با تصمیم خودش راحت تر کنار بیاید.

 

دانشجویان و جوانترها برای موفقیت بیشتر باید چه راهی را انتخاب کنند؟

در مدتی که درس داده ام یک چیزی را فهمیدم و آن اهمیت علاقه است. بین استادها خیلی بحث است که استعداد و پشتکار چه اهمیتی دارد و نقش هر کدام از این ها در موفقیت تحصیلی چقدر است، تجربه من این است که هیچکدام از این ها به اندازه علاقه اهمیت ندارد ما در کنکورها باید دنبال دانشجویان علاقمند باشیم و از روش هایی استفاده کنیم که دانشجویان علاقمند را گزینش کنیم، بعضی وقت ها کنکورها نتیجه بر عکس می دهند. دانشجو اگر بیشترین پشتکار را داشته باشد وقتی بی علاقه باشد، موفق نمی شود. دانشجویان بعضی وقت ها می آیند در مورد آینده شان صحبت می کنند و دوست دارند به آنها راهکار نشان دهم و نصیحت کنم، من به این معتقد نیستم که در قرن 21 نسل قبلی بخواهد برای نسل جدید راهنمایی بدهد. این نسل یک استثناء است و برای نخستین بار دانسته های نسل جدید از نسل قدیم بیشتر است بنابراین نسل جوان باید راهنمایی بدهد ولی توصیه ای می کنم که بعدها درست در می آید و آن توجه به علاقه شان است و کسانی که این را مورد توجه قرار داده اند تا به حال راضی بوده اند.

 

از موفقیت هایی که کسب کرده اید راضی هستید؟

از وضعیت خودم راضی هستم و اگر زندگی به عقب برگردد خیلی از تصمیم هایی را که در گذشته گرفته ام دوباره تکرار می کنم من به عواطف بخش حافظه ذهنی اعتقاد دارم و ممکن است جواب همه سوالات شما در بخش آگاه ذهن من وجود نداشته باشد که بتوانم توجیه کنم ولی تا آنجا که آگاه هستم حرفی که در مورد بقیه زدم در مورد خودم هم وجود دارد . چون دنبال علاقه ام رفتم موفق شدم و راضی هستم.

 

اگر بخواهید از دوران تحصیل یا تدریس و از آنها که بر روند زنگی شما اثر گذاشته اند خاطره ای نقل کنید به چه مواردی اشاره می کنید؟

هیچ وقت واقعه خاصی یادم نمی آید که بخواهم به عنوان خاطره تعریف کنم، نمی دانم چرا این گونه است، شاید تمام دوره ها برای من یکسان بوده و فراز و نشیب خاصی نداشته است که بخواهم واقعه خاصی را به عنوان خاطره جدا کنم و بگویم از بقیه موثرتر بوده است. من می توانم بگویم بعضی از معلم ها و استاد ها در دوران عمرم خیلی موثر بودند، ضمن اینکه ما در ایران معلم بد هم زیاد داریم، بخصوص در مدارس ما وضعیت خوبی حاکم نیست و ارعاب و تهدید و گاهی تنبیه بدنی رایج است و بعضی از معلم ها دیکتاتور محض هستند و به جای اینکه به بچه ها آموزش مثبت بدهند به بچه ها آموزش منفی می دهند که چه کار نکنند. ولی این شانس را داشته ام که افرادی بر زندگی من تاثیر عمیقی داشته اند.

 

از افراد خاصی صحبت می کنید؟

یک معلم ادبیات فارسی داشتم نام ایشان ناصر عاملی است. ایشان علاوه بر اینکه فرد با اطلاع و با سوادی بود خیلی هم با علاقه تدریس می کرد و تمام وقتش را در س می داد وبه بعضی از شاعرها هم در گفتن شعر کمک می کرد. وقتی برای نخستین بار به کلاس آمد درس را با بحث شروع کرد. در کلاس های ما سابقه کمتری دارد که نه تنها به دانش آموز اجازه فکر کردن بدهند بلکه تشویق هم بکنند، بحث هایی بین من و ایشان پیش آمد که جلسه بعد هم من و هم ایشان با کلی کتاب سر کلاس آمدیم و این خیلی خوب بود.

مدیر مدرسه ما آقای مصطفی عاطفی بود که علاوه بر تدریس مدیر خوبی هم بود و من در تصمیم گیری ها  می توانستم دخالت کنم چیزی که پس از چهل سال هنوز در هیچ مدرسه ای سراغ ندارم .

یکی از اساتید خوبم که هم اکنون شانس همکار بودن با ایشان را پیدا کرده ام و ایشان نه تنها استاد من بلکه استاد خیلی از همکاران دیگر من بودند و در زندگی من خیلی مهم و موثر بودند استاد پرویز جبه دار مارالانی بودند.

 

مهندسی برق و مهندسی کنترل در ایران از چه جایگاهی برخوردار است و دانشجویانی که به این رشته ها می آیند را چگونه ارزیابی می کنید؟

یک قاعده کلی وجود دارد که در علوم صنعتی از دنیا خیلی عقب هستیم . در علوم دیگر شاید درجه عقب ماندن ما کمتر باشد به عنوان مثال در سیستم های هوش مصنوعی یک مزیتش این است که همزمان با دنیا شروع کردیم و اگر عقب ماندیم تقصیر خودمان است ولی در بعضی رشته ها شانس موفقیت نداریم چون عقب ماندگی ما جمع شده است ولی در مجموع در بحث علمی و آکادمیک یک مشکل عمده داریم و آن مدیریت کلان اقتصادی ما است. مدیریت کلان اقتصادی ما طوری نیست که باعث ایجاد انگیزه در بکار گرفته شدن دستاوردهای جدید علمی بشود، این مدیریت کلان خلاصه شده است در حمایت از تولیدات داخلی، حمایت از صنایع داخلی اسم قشنگی است ولی یک چیز غیر قشنگ این است که ما صنایع محکوم به مرگ و غیر موجه را به هر ترتیبی که هست سرپا نگه می داریم و از صنایعی که باید بوجود بیایند و حق حیات تاریخی دارند جلوگیری می کنیم. بنابراین تا وقتی این نگرش مدیریتی در کشور وجود دارد، دستاوردهای تحقیقاتی

 به راحتی نمی توانند به عمل منجر شوندو در دنیای امروز بزرگترین ملاک موفقیت این است که فکر چقدر جامه عمل به خود می گیردو فکر ما به دلیل مدیریت کلان اقتصادی حاکم شانس کمتری برای جامه عمل پوشیدن دارد.

دانشجویانی که به مهندسی برق می آیند خیلی با علاقه هستند و گاهی اگر ساعت 12 شب هم به دانشگاه سر بزنید احساس نمی کنید ساعت استراحت و خواب است و بنابراین باید تجدید نظری در سر فصل خیلی از رشته ها از جمله مهندسی نرم افزار که زمانی نه جزو ریاضی بود و نه جزو برق با تغییراتی که در نوع نگرش نسبت به  آن رشته ها بوجود آمده است صورت بگیرد. چطور می شود یک مهندس فکر سیگنالی یا سیستمی نداشته باشد، این درس ها الان جزو دروس رشته کامپیوتر نیست در صورتی که باید باشد.

اما مسئله مهم تر تغییر دروس نیست مسئله از بین رفتن درس دادن است. من در مراسم چهره های ماندگار با رییس دانشگاه تهران همزمان انتخاب شدم، ایشان شب قبل به من گفت شنیدم تو امتحان نمی گیری گفتم درست شنیده اید، اشکال این نیست که من امتحان نمی گیرم، اشکال بزرگتر این است که چیزی یاد نمی دهم که امتحان بگیرم، برای این که هدف من از درس دادن این نیست که چیزی از مغز من به مغز دانشجو منتقل شود. الان آموزش عالی باید به قصد توانمند ساختن آموزش گیر باشد نه به قصد انتقال دانسته، بنابراین کسی که در کلاس درس حاضر شده است باید در پایان کلاس از خود بپرسد چه چیزی می توانم انجام دهم که قبل از کلاس نمی توانستم، نه اینکه بگوید چه چیزی می دانم که قبل از کلاس نمی دانستم وبنابراین استعاره «دانستن» و «انتقال دانسته» استعاره کهنه ای در آموزش عالی شده است و مهم تر از اینکه بخواهیم درس ها را عوض کنیم این است که بفهمیم اهمیت در س ها  نسبت به تحقیق تغییر کرده است. دانشگاه دیگر جای این نیست که دانش حاصل شده را فقط انتقال دهیم تا ذهن یک عده ای مانند ظرف خالی، از یک سیال پر شود، بلکه کشف دانسته ها و به کارگیری درست دانسته ها مهم است.

 

پس شما با این شعار نشریه امواج برترکه «توسعه دانستن توسعه توانستن» است موافق نیستید؟

این که دانسته منتقل نمی شود و کشف می شود اهمیت دانسته را کم نمی کند، دنیای فعلی دنیای مبتنی بر دانسته است منتهی بهتر است دانسته حتی کشف مجدد شود تا منتقل شود و دیگر این که انسان با عمل به آن بهتر یاد می گیرد، یعنی دانشجو نخستین چیزی که به آن نیاز دارد این نیست که ذهنش را از دانسته های مختلف و فرمول پر کند برای اینکه حجم دانسته ها در رشته ما هر چند سال دو برابر می شود بنا براین پس از یادگیری ارزش دانسته ها در سال بعد یک سوم کاهش می یابد و طی چند سال ارزش خود را به کلی از دست می دهند. پس باید دانشجو توانا شود که از منابع در جهت تولید علم و فن استفاده کند و به جای امتحان گرفتن که چیزهایی از محفوظاتشان پرسیده شود باید ارزشیابی به گونه دیگری باشد تا ببینیم دانشجو به جای عدد گذاری در فرمول ها و ضرب و تقسیم چگونه می تواند از روال هایی که موضوع درس است در یک کاربردی درست استفاده کند یا بهبودی در نحوه عمل یک کاربرد واقعی بوجود آورد. امروز هدف ها تغییر کرده است و دانشگاه امروز، دانشگاه آماده سازی فرد برای استخدام بعدی نیست، دانشگاه کار آفرین است که باید بعدها فرد برای خودش و دیگران شغل ایجاد کند نه این که برایش شغل ایجاد کنند.

 

آیا فکر نمی کنید با وجود ارتباطات ضعیفی که بین صنعت و دانشگاه وجود دارد تحقق این امرکار سختی باشد؟

اتفاقا ارتباطات صنعتی زیاد است، جذب صنعت ما به خاطر مدیریت کلانش کم است، یعنی صنعت ما نه این که حضور ندارد، بیشتر استادان ما در صنعت حضور دارند و اغلب مدیران صنعتی ما هم یک پایشان در دانشگاه ها است و ارتباطاتشان نه تنها کم نیست بلکه خیلی هم زیاد است، همان مدیر استاد هم هست و همان استاد مدیر هم هست مسئله این است که صنعت ما قدرت جذبش صفر است. صنعت با چه انگیزه ای باید دستاوردهای جدید علمی را کسب کند در شرایطی که اگر از فناوری قدیمی استفاده کند بازارش تضمین شده است و اگر از فناوری جدید استفاده کند دچار مشکل می شود. ما یارانه را بیشتر از اینکه  برای به کار گیری علم هزینه کنیم، برای به کار گرفته نشدن علم هزینه می کنیم . یارانه ای که برای سیاست حمایت از تولیدات داخلی به کار می بریم رقمش بیشتر از مقداری است که برای تحقیق بکار می بریم، باید این نسبت ها عوض شود و یارانه ها را حذف کنیم، رقم تحقیق را افزایش دهیم . رقم تحقیق ما بر اساس درصدی از درآمد ملی، تنها در مقایسه با کشورهای پیشرفته نیست که کم است، در مقایسه با کشورهای عقب مانده هم نازل و غیر قابل دفاع است.

 

فکر نمی کنید اگر از صنایع داخلی حمایت نشود این ها خیلی زود تعطیل می شوند؟

خب بشوند اینها وجودشان غیر از ضرر چیزی ندارد، اینها باعث این هستند که کارایی پایین بیاید، کالایی تولید شود که از نظر کیفیت پایین و از نظر قیمت بالا باشد. می توان ارزان تر و با کیفیت بالاتری تولید کرد اما سیستم اداری ما نمی گذارد این کار صورت بگیرد و مانع از کار شرکت هایی می شوند که می خواهد این کار را انجام دهند. صنایع ما صنایعی هستند که مصرف تولیدی دارند یعنی مستقیم مواد اولیه را به محصول تبدیل و روانه بازار نمی کنند، این صنعت مقداری از تولیدش ورودی محصولات دیگری می شود، تا آخر. به عنوان مثال اگر در صنعت خودرو سازی قیمت تمام شده بالا است برای این است که قطعه ای که می خرد گران و دارای کیفیت پایین است بنا بر این اگر بخواهیم صنعت اتومبیل سازی را کارا کنیم نباید صنعت قطعه سازی را حمایت کنیم. وقتی از صنعت قطعه سازی حمایت می کنیم اجازه نمی دهد صنعت بالا دستش پیشرفت کند، صنعت قطعه سازی هم خودش ورودی از جایی دیگر می گیرد که آن هم گران و بدون کیفیت است و بنا بر این هیچ صنعتی راه برای ارتقاء ندارد.

حمایت از صنایع داخلی به ضرر مشتری هست چون باید کالای گران و بی کیفیت  بخرد به ضرر افراد ناظر هم هست یعنی اگر نه مصرف کننده باشیم و نه تولیدکننده باید دود آن را استشمام کنیم و پول مالیات ما هم صرف اتومبیل هایی با کارایی پایین شود و مقداری هم به هدر رود، انسان فکر می کند تنها کسی که باید از این کار سود ببرد تولید کننده است ولی واقعیت این است که او هم ضرر می کند و اگر گران تر می فروشد دلیلش این است که گرانتر می خرد و تعدادی از مشتریان را هم از دست می دهد  بنابراین سرمایه دار هم در این بین برنده نیست.

 

بسیاری بر این باورند که دانش آموختگان ما دیدگاه صنعتی ندارند یا در محیط کار نمی توانند با کارفرما و همکاران خود تعامل حرفه ای داشته باشند شما در این باره چه نظری دارید؟

دنیای امروز دنیای عام منظوره است و انسان نباید تربیت شود که  تمام عمر یک کار را انجام دهد، اگر ما مثل قرون وسطی می خواستیم یک فرد را مسگر تربیت کنیم که تا آخر عمر مسگری کند می توانستیم تربیتش را به گونه ای تنظیم کنیم که وقتی وارد حرفه شد همه کار را بلد باشد ولی ما می خواهیم افرادی را تربیت کنیم که فردا به جای مسگری وارد هر حرفه و شغل دیگری هم که شد با یک آموزش کوتاه بتواند به همان خوبی آن را انجام دهد، حالا فقط دانسته های علمی نیستند که نیمه عمرشان کوتاه است فنون هم دارای نیمه عمر کوتاهی هستند و به سرعت عوض می شوند یعنی فنونی که امروز حاکم است سه سال دیگر کاملا زیر و رو شده است بنابراین دانش آموخته دانشگاهی نباید الان آماده باشد که کار کند بلکه باید بتواند سه سال دیگر هم در فنون جدید کار کند، پس مجبوریم افراد عام منظوره تربیت کنیم تا با یک آموزش حین شغل به یک فرد خاص منظوره تبدیل شود.

اما در مورد تعامل حرفه ای دانش آموختگان باید گفت ما در گرایش های  مهندسی هیچ جامعه شناسی به دانشجو یاد نمی دهیم حتی گرایش های مختلف و رشته های مختلف در یک دانشگاه مادر مثل دانشگاه تهران دیده نمی شود و دانشگاهی که فقط یک رشته را تدریس می کند نسبت به دیگر دانشگاهها ضرر نمی کند . رشته های دانشگاهی مثل جزایر دور افتاده ای هستند که هیچ ارتباطی با هم ندارند. بنا بر این دانشجویی که تحصیلاتش را به پایان می رساند فقط در آن تخصصش ممکن است تعامل داشته باشد. دانشگاه در این باره چیزی به او نمی دهد و اگر دارد خودش از جایی دیگر کسب کرده است، روابط و تعامل ها باید در دانشگاه تغییر کند. با اقتصادی ها زبان مشترک پیدا کردن مستلزم این است که علاوه بر خواندن دروس اقتصادی باهم نشست و برخاست کنند و دو تا درس مشترک هم غیر از درس های ابتدایی با هم داشته باشند.

 

همایش ها و کنفرانس ها تا چه حد می تواند در زمینه علمی و صنعتی موثر باشد؟

کنفرانس ها در ایران خیلی دیر شروع شد و من یکی از شروع کننده های آن بودم. کنفرانس جهانی کنترل و مدل سازی در سال1990 برگزار شد که خیلی از کارهایی که در آنجا انجام شد مبنایی برای کنفرانس های دیگر شد، اما در افواه جمع کنفرانس به عنوان یک چیز لازم و مثبت تلقی نمی شود و هنوز هم خیلی از مردم کنفرانس را به عنوان یک امر منفی تلقی می کنند. یعنی می دانند که تحقیق باید باشد و منتشر شود ولی اهمیت این که در یک کنفرانس باید باهم صحبت کنند بر خیلی ها پوشیده است. خیلی از دانشجویان و اساتید از کنفرانس ها فقط پروسدینگ آخرش را مانند یک مجله دریافت می کنند. اهمیت جلسات نهار و شام کنفرانس اگر از خود کنفرانس بیشتر نباشد کمتر نیست، کنفرانس برای دیدن و صحبت کردن و تبادل تجارب است نه برای ارایه یک گزارش و بنابراین از کنفرانس ها بهره لازم را نمی بریم چون تلقی ما یک تلقی ابتدایی است.

البته در جهاتی ما در دنیا منحصر به فرد و جلو هستیم یکی از این جنبه ها فعالیت های دانشجویی در برگزاری کنفرانس است. شاید به این دلیل که فعالیت های تحقیقاتی و بودجه های تحقیقاتی کم بوده است و مدیریت ما به طور معمول آموزش را وظیفه خود دانسته است و دانشگاه ها تا این اواخر دانشگاه های آموزشی بوده اند، برای دانشجویان میدان خیلی خالی بود و انگیزه بالایی وجود داشت. البته در کل جامعه انگیزه برای کار علمی بالا است با وجودی که متوسط حقوق دانش آموختگان از بقیه بیشتر نیست ولی انگیزه عجیبی بین مردم برای ورود به دانشگاه وجود دارد و وقتی بچه متولد می شود تمام هم و غم خانواده و خودش دانشگاه رفتن است. این همه علاقه به دانشگاه رفتن وجود دارد و این همه بی توجهی به ارضای آن . بنابراین دانشجو دست به کار می شود و فعالیت های دانشجویی در کنفرانس ها چشمگیر می شود تا جایی که کنفرانس های دانشجویی در بعضی موارد از کنفرانس هایی که اساتید با تجربه برگزار کرده اند بهتر شده است.

اما به نظر من درست نیست بگوییم که یک کنفرانس اگر کاربردی است علمی نیست یا اگر علمی است نمی تواند کاربردی باشد. چیزی که در مرز دانش است می تواند کاربردی باشد و چیزی که ارزش علمی ندارد از نظر کاربردی هم بی ارزش است وقتی این تصور وجود داشته باشد که یا باید علمی باشد یا کاربردی، ملاک کاربردی بودن می شود غیر علمی بودن و هر چه غیر علمی تر باشد کاربردی تر به حساب می آید. به عنوان مثال در پژوهشگاه علوم شناختی چون تحقیقات من کاربردی است می گویند ارزش ندارد چون معتقد هستند علوم شناختی علومی است که کاربرد نداشته باشد من نمی دانم چگونه ممکن است در یک پژوهشگاه درجه یک کشور چنین تفکری حاکم باشد.

 

آیا به بازنشستگی فکر می کنید؟

من خودم را در اوج مولدیت می بینم و در حال حاضر نمی خواهم بازنشسته شوم البته به آن زمان فکر می کنم ولی هیچ وقت این قدر از بازنشستگی دور نبوده ام که الان هستم.

 

اگر سیستم اداری شما را بازنشسته کند؟

بهر حال جای دیگری پیدا می شود که بخواهم در آنجا به فعالیتم ادامه دهم.

 

چه کاری شما را راضی می کند؟

بدست آمدن نتیجه. یکی از بزرگترین علت نبود رضایت شغلی در بین اساتید همین وضعیت است که نمی توانند ببینند نتیجه کارشان به رشد اقتصادی یا ارزش مادی تبدیل شده است.

 

در مورد نشریات جدید و مجلات چه نظری دارید؟

مجله ها باید کمی هم به گزارش های علمی بپردازند، مثلا کسی که در مورد اوضاع بازار می نویسد باید برود و شرایط بازار را ببیند. این گونه گزارش ها در این مجله ها کم است و باید بیشتر شود این گونه تحقیقات ژورنالیستی باید انجام شود که برای خواننده جذاب شود، تازه داریم این گونه مجله ها را تجربه می کنیم.

با تشکر ازهمکاری و همراهی پروفسور لوکس در این گفتگو.

(0)
لینک اختصاصی خبر:
بازگشت به بالا
  • نظر شما